شهيد سيد عبد الكريم هاشمى نژاد
100
درسى كه حسين ( ع ) به انسانها آموخت ( فارسي )
آن كه يزيد با سگها و بوزينهها بازى مىكند و لباسهاى الوان مىپوشد و به نوشيدن خمر معتاد است و با آلات موسيقى روز را به پايان مىرساند ( ! ) چگونه مىتوان مردم را به بيعت با چنين كسى دعوت كرد ؟ با آن كه در برابر اجتماع كسانى مانند حسين بن على ، عبد اللّه بن عباس ، عبد اللّه بن زبير و عبد اللّه بن عمر هستند ؟ ولى اگر تصميم دارى براى يزيد به خلافت بيعت بگيرى ، فرزندت را امر كن يك سال يا دو سال مانند آن چهار تن رفتار كند و اخلاق و روش آنها را در پيش گيرد تا ما بتوانيم از اين راه امر را بر مردم مشتبه سازيم و از آنها براى او بيعت بگيريم . اين پيام هنگامى كه به اطلاع معاويه رسيد ، گفت : واى بر زياد ! من اطلاع يافتم كه به او گفتند ، امير بعد از من زياد است . و به خدا قسم كه من ( نسبت ) زياد را به مادر او سميه و پدر او عبيد بر مىگردانم پس از آن كه او را به ابو سفيان ملحق نمودم » . « 1 » در اين پيام كه زياد ابن أبيه براى معاويه فرستاد ، صريحا مىگويد به يزيد بگو يك سال يا دو سال روش خود را تغيير دهد و از كارهاى زشت خود دست بردارد تا از اين راه بتوان مردم را دربارهء وى به اشتباه انداخت . زياد بن أبيه در اين پيام با صراحت معايب يزيد را برمىشمرد و مفاسد اجتماعى او را شرح مىدهد و مىگويد كه نمىتوان امت را به بيعت با چنين فردى دعوت كرد . از اين پيام به خوبى استنباط مىشود كه كار ننگ و فضاحت فرزند معاويه تا آنجا بالا گرفته بود كه حتى فردى مانند زياد بن أبيه هم از وى انتقاد مىكند و او را با داشتن آن همه ناپاكى و گناه شايستهء زمامدارى نمىداند . اينجاست مصداق كامل آن جملهاى كه گفتهاند : « ويل لمن كفره نمرود ! » رسواييها و پليدكاريهايى كه زياد در پيام خود براى يزيد برشمرد ، چيزى نبود كه بر فرزند ابو سفيان پنهان باشد . معاويه خود بهتر از همه كس زادهء خويش را مىشناخت و به روشهاى سوء او واقف بود . او به خوبى مىدانست كه فرزندش نالايقتر از آن است كه زمام حكومت اسلامى را در دست گيرد و رهبر مسلمانان شود . اما چه بايد كرد ؟ يزيد مورد علاقهء شديد پدر قرار داشت و معاويه سخت به اين فرزند دلبسته بود . و اين علاقه ايجاب مىكرد كه فرزند ابو سفيان زادهء خويش را به جانشينى از خود انتخاب كند ! حالا اگر اين عمل بر خلاف مصلحت مردم و منافع عمومى كشور و جهان اسلامى بود ، چيزى نبود كه اصولا در نظر معاويه مطرح باشد .
--> ( 1 ) - احمد بن ابى يعقوب بن جعفر العباسى : تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 220 .